من و چاقی

رهایی از غول چاقی

چند ماه تحقیق کردم تو سایتهای مختلف چرخیدم با آدم های جراحی شده صحبت کردم  تو سایتهای خارجی

تحقیق کردم فیلم جراحی های مختلف چاقی رو دیدم و.........در اخر به این نتیجه رسیدم که این کار برای

من مناسب هست با اطلاع کامل از این که جراحی قرار نیست به تنهایی معجزه کنه و من باید خودم بزرگترین

نقش رو داشته باشم و جراحی یک کمک کننده است.

اما از همه مهتر این بود که هزینه این جراحی خیلی سنگینه و من باید به یکی از بیمارستان های دولتی

مراجعه میکردم . برای این کار طبق قانون بیمه بی ام ای بدن من باید بیشتر از 40 میبود که من محاسبه

کردم و بی ام ای من 41 بود از قضا تو یکی از بیمارستان های دولتی خوب یک جراح معروف و خوب که از

آشناهای خانواده همسرم بود سراغ داشتم شنیده بودم این جراحی رو انجام میده اما از بقیه ماجرا خبر

نداشتم و اصلا نمیدونستم چه شرایطی وجود داره .

خلاصه این که خرداد ماه به بیمارستان مراجعه کردم و دیدم بعللللللله گویا من دیر به فکر افتادم چون

پشت در اتاق دکتر پر بود از چاقهایی که برای این کار مراجعه کرده بودن و این خبر از شلوغی نوبت این

جراحی میداد چاقهایی رو دیدم که به عمرم ندیده بودم تو اونا من مانکن به نظر میومدمبه هر حال

دکتر یه مشاوره دسته جمعی تو اتاق داد و توضیح داد که بی ام ای باید چهل باشه و برای دیابتی ها

بالای 35 و خلاصه در باره جراحی و همه اون چیزی که من این چند ماه تحقیق کرده بودم البته مختصر

توضیح داد قرار بر این شد بیرون منتظر باشیم بی ام ای اندازه بگیریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 13:21  توسط man  | 

پست اول داستان کلی

من یک زنم 26 ساله و البته یک مادر هم هستم .نمیدونم داستان از کی و کجا شروع شد ولی یادمه

همیشهمحکوم به چاقی بودم و هر کس منو میدید میگفت تپلی ولی بعدها فهمیدم نه بابا اوضاع

اونقدرها همبد نبودهکه میگفتن من اونقدرها هم چاق نبودم داستان این بود که استخوانی درشت

داشتم و از همان کلاس اول قدم از هم سنهام کمی بلند تر بود و این روند تا دبیرستان ادامه

داشته قدم 165هست الان خیلی قدبلند محسوبنمیشم اما دوران رشد قدی من خیلی سریع بود

و به طبع از بقیهبلندتر به نظر میومدم تا یه سنی .

صورتم همیشه گرد بود و هست کلا همیشه گرد دیده میشم  از اینها که بگذریم کلا خانوادگی

ژنچاقی قوی داریم و همه افراد فامیل هم ه لاغر هستن همیشهتو رژیم هستن به طبع در

سن پایین اصلامفهوم این چیزا رو نمیفهمیدم و الان میبینم به خیلی چیزا باید دقت میکردم

که نکردم.دستپخت مامانم هم که عالی بود و البته همیشه مامان عاشق روغن ریختن تو غذایهو

بهخودم اومدم دیدم سال اول دبیرستان هستم و با قد 165 دارای 80 کیلو وزن!!!!!!!

خدا میدونه چقدر گریه کردم اون روز دیگه هر روز کارم شده بود رفتن رو وزنه اما انگار هرچی بیشتر

غصه میخوردم چاقتر میشدم تا این که به 83 رسیدم تازه تو این مدت قرض سرکه سیبو هزار تا

کوفت دیگه رو هم تجربه کرده بودم .بگذریم تا جایی که بهشرایطی پیش اومدم و من به اجبار فعالیتم

خیلی زیادشد و با فعالیت بالا و واقعا نخوری به 70 کیلو رسیدم اوضلع بد نبود بگذریمکه بازم همه

میگفتنتپلی و حسابی رو اعصابم تاثیر بد داشت و مناصلا خودمو خوب نمیدیدم.

همین 70 کیلو رو حفظ کرده بودم تا ازدواج کردم تو مدت عقد کرده گی به 79 رسیدم!!!!!!

خیلی بد بود هیچ لباس عروسی به دلم نبود و خلاصه گذشت تا یک سال بعد از 

عروسی به 85 رسیدم دیگه اوضاع خیلی بد شد برام رفتم باشگاه و پیش یکی از این شعبه های

دکتر کرمانی که خدا خیرشون نده من یکی هیچ وقت ازش نمیگذرم حالا بعدها اگر فرصتی بود میگم

تا رسیدم به 82 اما دیگه نرفتم اون مرکز تغذیه افتضاح . اوضاع روحیم هم خیلی بد ب.ود به خاطر همون

به اصطلاح کارشناس تغذیه بی فرهنگ. ورزش رو هم ول کردم تا سال بعد که تصمیم به بارداری 

گرفتم همان 89 کیلو شده بودم البته شروع کردم به ورزش خیلی سایز کم کردم و وزن نه تا جایی که 

دکتر باورش نمیشد من این وزنم باشه چون اصلا به سایزم نمیخورد.

تو بارداری 8کیلو و نیم اضافه کردم که این عالی بود و من واقعا رعایت کرده بودم اما بعد از

زایمان شکممداخل نرفت تازه شل هم شده بود و این به افسردگی بعد از زایمانم اضافه کرد البته

بچه مریض هم روهمه اینا و هزارتا مشکل بعد از بارداری.

تو دوران شیردهی مدام چاقتر شدم انگار بادم میکردن هرچی تو بارداری ورم نداشتم تو شیردهی

اوضاع افتضاح بود از ورم و استخوان درد صبحها نمیتونستم راه برمکف پا و دستم ورم شدیدو......

بعد از اتمام شیردهی رفتم سراغ رژیم من که تا اون موقع جرات رفتن روی وزنه رو نداشتم اصلا 

نمیدونستم چند کیلو هستم تا این که رفتم دکتر و ویزیت اول با وزن 109 کیلو مواجه شدم!!!!!!!

برق از سرم پرید داشتم سکته میکردم اصلا به سایزم نمییومد حتی دکتر هم باور نمیکرد

و البته اینداستان تا الان ادامه داره هیچ دکتری وزن منو باور نداره چون بهم نمیاد انقدر باشم .

دکتر گفت با رژیم و دارو وزنت کم میشه با رژیم خیلی سخت و دارو شروع کرد در عرض دو ماه و نیم

شدم 95 کیلو اما رژیم واقعا سخت بود و در واقع هیچی توش نبود جالب اینجا که رژیم من با کسی که

5کیلو اضافه وزن داشت با کسی که 15 کیلو اضافه داشت یکی بود!!!! اما من واقعا اهمیتی ندادم

و حتی با هزینه سنگین داروها و رژیم سخت ادامه دادم تا این که بعد از 95 کیلو با همون رژیم و دارو

هر بار 200 گرم زیاد میکردم و دکتر اصلا باورش نمیشد که من رژیم رو نمیشکنم. اونجا هم دیگه شده

بود دفتر تجارت به جای مطب دکتر . پزشک محترم یک اتاق دیگر هم تو همون مطب راه انداخته بود

و تو هر اتاق با کمک دوتا منشی دوتا دوتا مریض میدید و اصلا حرف گوش نمیداد خیلی وقتها من

فقط منشی رو میدیدم و رژیم جدید میگرفتم تا این که با همین روند وزنم به 106 رسید و منم 

دوباره بیخیال شدم و در عرض یک هفته بعد از ول کردن دارو ها 8 کیلو زیاد شدم!!!!!!

وقتی دوباره مراجعه کردم منشی گفت بله دیگه عزیزم دارو شیمیایی رو نمیشه یهو ول کرد

این از عوارضشه و طبیعیه .من خیلی شاکی شدم دکتر همیشه میگفت این داروها خوبن و منشا

گیاهی دارن و اصلا هیچ توضیحی نداده بود.

بگذریم که دوباره چقدر دکتر رفتم و رژیم گرفتم و......وهمه بیفایده و دکترها به اتفاق گفتند که

با اون داروها سوخت و ساز بدنم که کم بوده کمتر هم شده و دیگه اوضاع افتضاح شده . یک سال

بعدش تشکک زانوی راستم در رفت و کاملا از جا خارج شد این در حالی بود که بچه ام تو بغلم بود و

من به شدت خوردم زمین به خاطر در رفتگی زانو اونم در حالت ایستاده و نه این که پام پیچ بخوره

یا هر چیز دیگه ای!!!!! اونم داستانهای طولانی داره فقط اینو بگم که نزدیک 1 سال طول کشید تا من 

بتونم بدون عصا راه برم بعد 30 جلسه فیزیوتراپی که تازه از این یک سال نزدیک 6 ماه اصلا نتونسته

بودم رو پام واستم فقط در حد دستشویی با درد و بد بختی با دو عصا بلند میشدم . در اخر هم 

اگر دکتر روازاده نبود هنوز من مشکل راه رفتن داشتم.

الان با کمک پزشکی ورزشی کاشف به عمل اومده قد من 2 سانت کوتاه شده و غضله هام کاملا

نصف شده و به جاش چربی نشسته و همه اینها از جمله در رفتگی زانو در اثر مضرات استفاده

از همون داروها بودهمن چه دلخوش به دکتر اعتماد کرده بودم .

بعد از همه این داستانها که تازه خلاصه گفتم الان هنوز چاقم و دیگه به روش جراحی متوسل شدم

و منتظر وقت عملم هستم. تو پستهای بعدی در این باره توضیح میدم کاملا.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 21:45  توسط man  |